چون گشت با تو ما را پيوند دل زيادت

شاعر : اوحدي مراغه اي

گر هجر ما، گزيني، دوري ز حسن عادتچون گشت با تو ما را پيوند دل زيادت
آه! از تو، گر نيايي روزي بدين عيادتشبهاست تا دلم را تب دارد از غم تو
زين بيشتر نبودي بدمهر و بي‌ارادتطبعت به طالع ما شد تند و تيز، ارنه
عيشي که نيست با تو، دينيست بي‌شهادتعشقي که نيست برتو، حربيست بي‌غنيمت
هر لحظه با تو ما را شوقيست در زيارتهر چند نيست با ما مهر تو در ترقي
کين مي‌کند تجلي و آن ميکند اعادتشاگرد صورت تست آيينه در لطيفي
کز بندگان نيايد کاري بجز عبادتچندان که جور خواهي بر جان من همي کن
آن کس که واقفست او بر غيب و بر شهادتباشد که: اوحدي را از غيب دست گيرد